محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
286
تاريخ الطبرى ( فارسي )
[ 1 ] » يعنى : اما آن پسر ، پدر و مادرش مؤمن بودند ترسيديم به طغيان و انكار دچارشان كند و خواستيم پروردگارشان پاكيزه تر و مهربانتر از آن عوضشان دهد . اما ديوار از دو پسر يتيم اين شهر بود و گنجى از مال ايشان زير آن بود و پدرشان مردى شايسته بود پروردگارت خواست كه به رشد رسند و گنج خويش برون آرند ، مرحمت پروردگارت بود و من اين از فرمان خود نكردم اينست باطن آن چيزها كه بر آن شكيب نتوانستى » . ابن عباس گويد : گنجى كه زير ديوار بود به جز دانش نبود . در روايت عكرمه هست كه به ابن عباس گفتند : « دربارهء همراه موسى سخنى در روايتها نيست . » گفت : « وى از آب جاويد بنوشيد و جاويد شد . و مرد دانا او را بگرفت و به يك كشتى بست و به دريا رها كرد و تا رستاخيز همى رود از آن رو كه نبايد از آب زندگى بنوشد و نوشيد . » از قتاده روايت كردهاند كه وقتى خدا عز و جل دريا را شكافت و موسى را از فرعونيان رهائى داد ، او بنى اسرائيل را فراهم آورد و با آنها سخن كرد و گفت : « شما بهترين و داناترين مردم روى زمينيد كه خداوند دشمنتان را هلاك كرده و دريا را برايتان شكافته و تورات را براى شما نازل فرموده . » به دو گفته شد كه يكى هست كه از همه شما داناتر است و او با رفيقش يوشع بن نون به طلب وى رفت و يك ماهى نمك سود در سبدى ببردند . به آنها گفته شده بود وقتى ماهى را از ياد ببرديد مرد دانايى را مىبينيد كه نامش خضر است و چون بدانجا رسيدند خدا عز و جل ماهى را جان داد و به دريا رفت و هر كجا مىرفت آب جامد مىشد . از پيمبر صلى الله عليه و سلم آوردهاند كه خضر را از آن رو خضر گفتند كه بر پوستينى سپيد بنشست و بجنبيد و سبزه بر آمد . از اين روايتها كه از پيمبر صلى الله عليه و سلم و دانشوران سلف آورديم
--> [ 1 ] 18 : 80 تا 83